درباره اين وبلاگ

Sunday

قاضي و غاز

پس از يك كابوس بزرگ بنام انتخابات و حركتهاي افتخار افرين مردمي تصميم گرفتم پست اين دفعه رو به جوكي كه بي شباهت با اوضاع كنوني جامعه مانيست اختصاص بدم شايد براي برخي دوستان تكراري باشه اما مطمئن هستم در اين شرايط دوباره شنيدنش خالي از لطف نيست!
يك روز مردي فقير از سر ناچاري تصميم گرفت تاغازي كه در خانه داشت را بردارد و بفروشد، مرد غاز را برداشت و بيرون شد كه ناگهان از در نيمه باز همسايه مرد غريبه اي را ديد كه در حال لهو و لعب با زن همسايه است مرد با خود انديشيد و فكري كرد سپس ناگهان وارد خانه همسايه شد و با خشم رو به مرد كرد و گفت "اهاي با زن نامحرم و غريبه به چه كاري مشغولي؟ ميخواهي تا فرياد براورم تا حكم شرع را شارع بر تو جاري كند."
مرد غريبه به دامن مرد افتاد و با عجز و ناله از او خواست تا از او در گذرد... مرد فقير دستي به ريش كشيد و گفت تنها در صورتي از تو خواهم گذشت كه غاز من را به 20 سكه بخري . مرد دست در جيب كرد و بيست سكه داد مرد فقير گفت حالا در صورتي داد نمي زنم كه غاز را به من 1 سكه بفروشي، مرد نگون بخت هم قبول كرد و اينكار انقدر ادامه پيدا كرد كه مرد فقير تمامي سكه هاي انفرد را گرفت و همراه با غاز به خانه برگشت . وقتي ماجرا را با خوشحالي براي همسرش بازگو كرد همسرش به او گفت كه بهترست به نزد حاكم شرع رفته و داستان را براي او تعريف كند و از وي بپرسد كه آيا اين پول حرام است يا حلال؟
مرد نيز به گفته همسر وفا كرد و به در خانه حاكم شرع رفت و در زد و چون شارع در را باز كرد گفت "يا قاضي القضات ما غازي داشتيم در خانه...." كه شارع حرف او را قطع كرد و گفت "تو ما را گاييدي با ان غازت"

هميشه صرف خنديدن مهم نيست بلكه معني از تبسم با ارزش تر است

Friday

وحيد گوزو هو هو

فك كنم يك ماهي ميشد كه ميرفتم كلاس جودو، خلاصه ما هم تو جو بوديم و فك ميكرديم كه براي خودمون خري شديم هر چي نباشه يك ماه جودو كار كرده بودم . يك روز كه سنسي يا همون مربي ما رو كلي دراز نشست داده بود شروع كرد با پا روي شكم بچه ها راه رفتن تا مثلا ماهيچه هاي شكمشون قوي تر بشه ، به من كه رسيد از اونجاييكه تازه كار بودم پرسيد روي شكم تو هم پامو بذارم؟ من هم كه دچار اعتماد به نفس كاذب شده بودم با شجاعت خاصي به سنسي گفتم "بله!" اقا به محض اينكه سنسي پاشو گذاشت رو شكم من خوراك لوبيايي كه ظهر خورده بودم كار خودشو كرد و صداي گوزي بلند و دشمن شكن در باشگاه طنين انداز شد و از همه بدتراينكه همون موقعه همه خفه خون گرفته بودن و سكوت حاكم بر باشگاه با هنر نمايي من شكسته شد، اما از اونجاييكه من كتابهاي انتوني رابينز خونده بودم به نيمه پر ليوان نيگاه كردم و به خودم اعتماد به نفس دادم و گفتم "باز خوب شد كه بو نداشت! ميتونست بجاي هوا يه چيز بدتر باشه..... اشكالي نداره وحيد جان هيچكي نفهميد". قضيه گذشت و موقعيكه داشتم تو رختكن لباس مي پوشيدم سنسي يواشكي منو به شاگرد ارشدش نشون داد و يه چيزي بهش گفت و پوز خند زدن، به راحتي ميشد تصور كرد كه بهش گفت (به لهجه شيرين مشهدي بخوانيد)" پامه كه رو شكمش گذاشتوم يَك گوز خيطي از خودش ول داد".
ديگه اينجا هرچقدر هم كه كتابهاي آنتوني رابينز و روشهاي موفقيت رو خونده بودي بايد ميذاشتي در كوزه ابش رو ميخوردي

نتيجه گيري اخلاقي: تا خون در رگ ماست سنسي دشمن ماست محلي كيلويي 700 تومان


َ

خالي بندي دو مورچه مشهدي



1-مِدني چيه؟ يَك روز داشتوم مرفتوم يَهويي يَك تيكه پيشگل گوسبند (گوسفند) پيدا كردُم امدُم برِشدارُم ببروم خانمان ديدُم يكي از ايي خرمگسا امد روش نشست گفت اي ماله مويه مو زودتر پيداش كردوم
2+خرمگس از همي مگسايه كه رفتن پروش اندام كار كردن
1-1ها، حالا بقيَش گوش كو، گفتم بيا برو يَره گوزگوز نكو(چرت و پرت نگو) همچي مزنومت جِسدته بيان با مگس كش از رو زمين جمع كنن
بعد خرمِگسه گفت مو كار نِدِروم اي گه گوسبند ماله مويه ، مويم گفتوم بيا بُرو گهته بخور به جان ملكه مان اگه از رو اي گهه ورنخزي (بلند نشي) مسئوليتش پاي خودته، ياروهه هم ترسيد پرواز كرد رفت.. حالا بين خودِما باشه اگه بلند نِمِشد هيچ گهي نِمِتِنستم بخوروم
2+حالا تو مِگي، باز يَك روز مو داشتوم مِرفتوم ديدُم يَك چُغُكه اي (گنجشكه اي) داشت بهم هموساخ (همين جور) نگا مكرد مويَم كه ديدي هيكلُم مادرزاد خِفَنه، برگشتوم گفتوم چيه يَره مادر....(فحشهاي زشت) مورچه تا حالا نديدي؟ به جان همو عزيزت به پت پت اوفتيده (افتاده)بود اونقد گفت غلط كردم مو زن و بچه درم كه دلُم بحالش سوخت از اخر بهش گفتوم بكن يره بو ميدي (گمشو)
-حالا مو گفتوم كه "هيچ گهي نِمِتِنِستوم (نمتوانستم) بخوروم" داشتوم شِكَسته نفسي مِكردُم وگِرنِه به جان ملكمان داشتوم مِرَفتوم ديدُم هوا تاريك شد سرومه كه كردُم بالا ديدُم يَك ادمه پاشه گذاشت روم فِك كردوم كه مُردُم بعد نگو رفته بودُم لاي انگشتاي پاش
+نِمِدِنوم چرا ايره (اين را) كه گفتي ياد فيلم گودزيلا افتادوم
-دم شما گرم يعني مو داروم خالي مِبندوم؟ حالا بَقيَشه گوش كو: دوي دوم (دويدم) رَفتوم نوك دماغش واستادُم گفتوم يرگه اوسكول اگه الان مو مُرده بودُم كي ترتيب ننته مِداد، بد اونقد گرفتم زدومش كه همجاش كبود رفتش (كبود شد)
-هاااا خب شما حق داشتي. اقا ما يه رفقيقي دارِم از ايي زنبورا كه گهِشا شيرينه ، اسمشان چه مرگه يادُم رفته؟
+زنبور اصل
-يره بيسِفات (بي سواد) ايجوري مينويسن "عسل" ! خلاصه با يكي از همونا قرار داروم بايستي بُروم
+ها مويم موگم بُروم عيادته همو ادمه كه زدُمش از دلش در بيروم خلاصه تو عالم حشرگي درست نيست اي كارا
-حالا ما يَك خالي بستِم تو باز ول نموكني
نه يره خالي نبود به جان عزيزت عين حيقيقته
+خيله خوب خدا حافظ
-حوالت به چراغ نفتي. ها ها ها ها چقد تيكه با حالي بهِت انداختوم

Thursday

فيلمهاي عاشقي




يك فيلم عاشقي به روايت هندي:
دوتا پسر سر يك دختر دارن دعوا ميكنند و هم ديگرو رو جر ميدن كه يك دختر پاك و نجيب (كه معلوم نيست چرا با اين پاكي به دوتا پسر پا داده)داره گريه ميكنه و ميگه تورخدا بس كنين كه يكي از پسر متوجه خال توي دماغ اون يكي پسره ميشه و داد ميزنه"دادش" اونم خال توي دماغ او يكي رو ميبينه و با چشمي گريان داداششو بقل ميكنه و ميگه "باورم نميشه بعد از اين همه سال پيدات كردم. در اين زمان يك پير زن كور وارد صحنه ميشه و ميفته زمين و سرش به سنگي ميخوره و بيناييشو بدست مياره و يهو داد ميزنه:بچه هاي گلم، توي اين نقطه حساسه كه دو پسر و دختره همه ميگن "مامان!" و همگي ميفهمن كه خواهر برادرن...حالا دو برادر و خواهر شروع به شعر خوندن و حركات موزون از خودشون ميكنند و يك عده آدم بيكار هم معلوم نيست از كجا پيداشون ميشه و پشت سر اين افراد بصورت متقارن حركات احمقانه اي انجام ميدن كه بعد از ديدن چندتا فيلم هندي ميفهمين كه اسم اين حركات حمقانه رقصه.اين فيلم اين پيام اخلاقي رو به ما ميده كه دعوا كردن سر دختر خوب نيست و از اين جور حرفا.
يك فيلم عاشقي به روايت ايراني از نوع جمهوري اسلامي:
خانواده پسر به خواستگاري ميرن و چون هردو خانواده فاكتور ايمان براشون مهمه به راحتي به توافق ميرسن،در حين مراسم خواستگاري اين پيام اخلاقي به بيننده داده ميشه كه بايد مواظب برندازي نرم باشن چون هميشه استكبار خاركو... به فكر ضربه زدن به مردم و انقلابه .بعد يه حياط رو نشون ميده كه چراغوني شده و يه عده آدم بيكار توش نشستن و دارن سيب ميخورن (چون ميخواستن فيلم كم خرج دربياد ميوه ديگه اي دركار نيست!)و وقتي دادماد مياد تازه ميفهمين كه مثلا مراسم عروسيه!
صبح كه ميشه براي اينكه بدآموزي نداشته باشه عروس از يك اتاق مياد بيرون و داماد هم از يك اتاق ديگه، اونجاست كه بيننده با خودش ميگه: پس مراسم پرده برداري شب هجله رو كي انجام داده؟
خلاصه يه روز تازه عروس يهو حالش بهم ميخوره و همه ميفهمن كه حامله شده و باز اين سوال پيش مياد "اينا كه شبا كنار هم نمي خوابيدن پس احتمالا يا كار امداد غيبي بوده يا كار كارگردان"و زندگي به خوبي و خوشي ادامه پيدا ميكنه البته با كلي پيام اخلاقي مثل "انرژي هسته اي حق مسلم ماست و از اين جور ك..شعرا"

فيلم عاشقي به روايت هاليودي:
فيلم از توي اتاق خواب و زير پتوي دو معشوقه شروع ميشه، صحنه بطوري رمانتيك و خفنه كه شما خشكتون ميزنه و با خودتون ميگين كه چرا رفيقتون بهتون نگفته بود فيلمش صحنه داره كه با فرياد مامان از جا ميپرين و بر خلاف ميل باطني مجبور ميشين اين صحنه رو رد كنين، خلاصه دختره كه خيلي شوهرشو دوست داره ميره بقالي سر محله كه بقال محله ازش خوشش مياد و بلههههههه بازم مجبور ميشين براي اينكه صداي مامان در نياد صحنه رو رد كنين و مامان هم داره قر ميزنه كه اينا اون دنيا چه جوري ميخوان جواب خدارو بدن؟ بازهم خلاصه خانم براي اينكه شوهرشو قافلگير كنه سفارش ميده تا براي شوهرش پيتزاي مورد علاقشو بيارن كه از يارو پيتزايي هم خوشش مياد و دوباره بلهههههه و شما هم موظفين كه اين صحنه هارو تند تند رد كنين، خلاصه از اول تا آخر فيلم اين خانوم مشغول كاراي بد بد كردن يا همون دكتر بازي خودمون با اين و اونه بطوريكه فقط با خواجه حافظ شيرازي كاراي بي ادبي نميكنه.در هنگام يكي از همين صحنه هاي مبتذل شوهر سر ميرسه و زن گريه ميكنه و ناراحت ميشه و از شوهرش معذرت خواهي ميكنه و شوهر هم كه آدم فهميده اي هست با متانت از اينكه سر زده وارد شده معذرت ميخواد و ميگه"عزيزم چون عشق من و تو يك عشق واقعيه ميدونم از اين كار منظور بدي نداشتي و من هنوز دوست دارم" و در آخر فيلم با پيام اخلاقيه سيب زميني بودن و عشق واقعي تموم ميشه.

Monday

مطالب بالاي 18 سال براي بچه هاي زير 7 سال




باخودم گفتم بد نيست يه سري مطالب بالاي 18 سال براي بچه هاي زير 7 سال بنويسم چون جاي خالي يه سري مطالب براي اين قشر زحمت كش و انقلابي در وبلاگهاي ما خاليه. بچه هاي عزيز شاپاسگامبالي و دوست داشتني سعي كنين به حرفهاي من مو بمو عمل كنين تا از كودكيتون نهايت استفاده رو ببرين. اولين چيزي كه همه شما بايد بدونين اينه كه هر كي گفته اگه شما كار بد كنين خدا ميندازتون جهنم گه خورده! بنابراين هر كاري دوست دارين انجام بدين مخصوصا آمپول بازي و دكتر بازي با دختر همسايه (و يا پسر همسايه) اصلا هركيو ميبينين بهش پيشنهاد آمپول بازي بدين.هيچي مثل بازي كردن با جيغ و سروصداي سر ظهر وقتي همه خوابن حال نميده پس سعي كنين خودتون به خواب بزنين و وقتي مامان بابا خوابيدن فرار كنين(من هميشه بچه بودم خودم اين كارو ميكردم).سعي كنين شبها (مخصوصا شبهاي جمعه)به بهانه ترسيدن از تاريكي بين مامان باباتون بخوابين وهمه برنامه هاشونو بهم بزنين، اگه هم نذاشتن اينقدر گريه كنين تا تسليم شن چون ديگه وقتشه كه شما به اين رابطه كثيف پايان بدين، از همه مهمتر ميدونين اونها اگه از روشهاي جلوگيري با خبر نباشن ودرس تنظيم خانواده رو پاس نكرده باشن براي شما يه سرخر ميارن كه اونوقت هيچكي به شما محل گه هم نميده!. از اين امتياز كه كوچولو هستين و ورود شما به استخرها و حمامهاي زنانه اشكالي نداره نهايت استفاده رو بكنين حتي سعي كنين كه هر وقت از اينجور مكانها برميگردين تمام چيزهايي كه ميبينين رو با جزئيات كامل نقاشي كنين شايد اين نقاشيها از سن 13 سالگي به اونطرف خيلي بدرتتون بخوره. توي يه مهموني كه همه نشستن موبايل باباتونو بگيرين و برين يكي از اون فيلماي بي ادبي كه بابا تو گوشيش قايم كرده رو باز كنين و از خاله بپرسين كه اين زنه و مرده دارن چيكار ميكنن ؟.اگر در اتوبوسي يا هر جاي ديگه يه شيخ ويا بچه شيخي گفت"چه بچه قشنگي بيا رو پام بشين و بهم بگو چند سالته؟" اصلا به حرفش نكنين و تنها كاري كه ميكنين اين باشه كه مشتتونو گره كنين و انگشت شستتون رو بهش نشون بدين-شايد معني اينكارتون رو نفهمين اما بزرگ كه شدين اين حركت جزيي از زبان گفتاري شما ميشه- من مطمئنم كه اگه به حرفام گوش بدين بزرگ كه شدين روزي هزار بار دعام ميكنين ميگين نه امتحان كنين

Thursday

وقتي كه من خدا بودم (2)



دوباره چشمامو گذاشتم رو هم و خوابيدم كه فهميدم دارم ادامه خواب هفته پيشمو ميبينم...نمي دونم چرا يه چند وقتي خواب مستهجن نمي بينم و همش خوابهام شدن خواباي بچه مثبتي! داشتم خواب ميديدم كه هنوز در اريكه خدايي نشستم و در اتاق مخصوص فرمانروايي كل جهان(البته اختياراتش از فرمانروايي كل قوا كمتره) دارم با دكمه هاي رنگارنگ روي ميزم كه نمي دونم به چه دردي ميخورند بازي ميكنم.اينجا حوصله آدم زود سر ميره چون همه كس و كارات بجاي آدم فرشته اند، اگه منشي زن داشتم خوب ميشد چون وقتي بيكار ميشدم مثل بقيه رييس ها ميرفتم باهاش لاس ميزدم تا تنوعي بشه اما از بخت بد اينم فرشته است. فرشته هام يه جورايي شبيه آدمان فقط تنها سوراخي كه تو بدنشون ميتوني پيدا كني دوتا چشم و يك دهنه (كه اونم به هيچ دردي نمي خوره)و دو تا بال دارن كه هر وقت ميان تو دفتر بالاشون به چارچوب در گير ميكنه و كلي پر ميريزه كف اتاق- به خدا تو اين يه هفته اي از بس كف دفتر رو جارو زدم كمر درد گرفتم- خلاصه اينجا اصلا چيز جالبي پيدا نميشه. داشتم با دكمه هاي روي ميز بازي ميكردم كه يه هو گابريل اومد و داد زد داري چي كار ميكني؟ گفتم چي شده مگه ؟ گفت: چرا اينقدر زلزله و سونامي راه ميندازي؟ هي ما درست ميكنيم تو خراب كن! من گفتم اِاِاِ... اين دكمه سبزه ماله بلاياي طبيعيه؟؟؟ بابا خوب روش يه برچسبي چيزي ميزدين! حالا اشكال نداره من تا ميرم به جهنم يه سري بزنم تو هم برو زمين كارارو راست و ريست كن.
داشتم از تو حياط امارت رد ميشدم كه ديدم يه پا داره براي خودش راه ميره، با تعجب پرسيدم تو ديگه چه موجودي هستي؟ پاهه گفت من جانباز 80درصد جنگ چالدرانم با خودم گفتم "اين جوكهايي كه تو كره زمين مي گفتن پس واقعيت داره با اين حساب تو بهشت هم بايد اصغر فرفره وجود داشته باشه!"...فكم افتاد!! رفتم جلوتر يه دست و يه پا رو ديدم، ازش پرسيدم تو چند درصدي 60 درصد؟دسته گفت نه ما دوتا 80 درصديم بعد سالها همديگرو اينجا پيدا كرديم؟با خودم گفتم يادم باشه به اسرافيل بگم كارش رو درست انجام بده و ايناهارو نصفه نيمه محشور نكنه!
دم در جهنم كه رسيدم چندتا موشو ديدم كه يه گربه رو بسته بودن به ديوار و داشتن لگد ميزنن به شكمش...رفتم جلو وگفتم دارين چه غلطي ميكننين؟
يكي از موشا گفت: اين ديوس باباي مارو خورده و معلوم نيست كجا اونو ريده كه هرچي تو اين دنيا ميگرديم پيداش نميكنيم. ديگه سرم از اين همه خر تو خر درد گرفته بود با اعصاب خوردي لگد زدم و در نگهباني جهنم رو باز كردم كه ديدم نگهباناي بهشت اومدن دارن با نگهباناي جهنم گل ميگن و گل ميشنفن.تا منو ديدن جا خوردن و گفتن: به خدا اومده بوديم اينجا چايي بخوريم چون تو بهشت آبجوش پيدا نميشه
فرشته ها داشتن بهانه مياوردن كه ديدم يه نفر از پشت در ورودي جهنم داره ميگه: اوه بچه ها خيلي خيط شد خدا اومده برين آتيش جهنم رو روشن كنين كولرها رو هم خاموش كنين. دويدم و در جهنمو يهويي باز كردم كه ديدم بابام با رنگ ژريده بدون شلوار و شرت وايستاده و داره با تعجب منو نيگا ميكنه. چند ثانيه با تعجب همينجوري تو چشاي هم ذل زده بوديم كه بابام شرق زد تو گوشم و گفت "پسره بي شعور تو باز بدون اينكه در بزني در دستشويي رو باز كردي" من كه گيج شده بودم از خودم پرسيدم"من كي از خواب بيدار شدم؟" .. ...ادامه دارد

Saturday

چیزهایی که قبل از آمدن به ایران باید بدانید



اگه مدت زیادیه که ایران نبودین و حالا قصد دارین بعد چندین سال بیاین ایران باید خدمتتون عرض کنم که ما دچار تحولات بزرگی شدیم و در طول این مدت پیشرفتای زیادی کردیم بطوریکه خیلی چیزا دیگه اون کاربری سابق رو ندارن، پس برای اینکه بعد از بازدید از وطن دچار اصحاب کهف زدگی نشین بهتر یه سری از تغییرات زیر رو بخونین تا به نوآوری و شکوفایی ملی این ملت همیشه در صحنه افتخار کنین

1-ایستگاه اتوبوس:مکانی که مردم در آن می ایستند و به شرکت واحد فحش خواهر و مادر میدهند هر از گاهی هم یک اتوبوس پر یا خالی بدون توقف رد میشود تا کون شما بیشتر بسوزد.
2-چراغ راهنمایی:یک نوع رقص نور سه رنگ که برای زیبایی در چهار راه ها نصب میشود
3-استادیوم فوتبال:جایی که شما در آن به ارتباط منطقی بین "شیرسماور،اگزوز خاور وکون داور پی خواهید برد" که به دنبال آن زندگیتان متحول خواهد شد
4-خانه خالی یا مکان:خانه ای که پدر و مادر و یا همسر و بطور کلی "سر خر" برای مدتی در آن تشریف ندارند و شما هر غلطی که فکرش را بکنید می توانید انجام دهید
-پی نوشت:مواظب 110 و همسایه های فضول باشید
5-کامپیوتر:وسیله ای مناسب برای گوش کردن mp3 وچت کردن
6-موبایل:ابزاری که میشود فیلمهای س.ک.س.ی و خانوادگی دیگران را در آن نگهداری کرد و با دیگران نیز به اشتراک گذاشت، بعضی وقتها هم از آن برای صحبت کردن استفاده میشود
7-رییس جمهور:فردی زیباروی و مسلط به علم تعبیر خواب و پیشگویی امور جهانی(یه چیزی تو مایه های یوزارسیف) که از وی برای ساختن جوک و اس.ام.اس استفادهای فراوان میشود
8-علی دایی:(با لهجه بخوانید)خیلی بخشید آقای فلدوسی پول، تیم ملی مال بابام هرکاریم دلم بخواد میکنم
9-و اما تعارفات در پشت تلفن یا موبایل
کجایی پدرسگ: یعنی تو این مدت که ندیدمت دلم برات تنگ شده بود
کجایی خواهر فلان:یعنی دلم برات خیلی خیلی تنگ شده
تو معلوم هست کجایی مادر فلان:یعنی تو نفس من بیدی! زندگی بدون تو معنی نداره
خداحافظ مادر... پدرسگ:بازهم به ما سر بزن
و.....

هشدار

اين وبلاگ تحت قانون كپي راست است و هركس بدون ذكر منبع از اين وبلاگ مطلب و يا عكسي را استفاده كند خدا اون دنيا ميله راست را به اونجاش فرو خواهد كرد
يكي اومد تو وبلاگم به ابن قانون عمل كرد بعد يكماه توي بانك ماشين برد يكي هم عمل نكرد و تو يك تصادف كشته شد...... به جون خودم!